تبليغاتX
واژگان خیس

پرده ها بغض

گیسوان حنائی سپیدار بر رودخانه

باران آغاز می شود

بید پیراهن لیلی را در می آورد

با جنون چشمانش

خیره به دور دست

سیب سرخاب گونه هایش را پاک میکند

 من پنجره و پلک ها را

یک نفرباید که بیاید

فقر را بروبد

از فرشته ها بخواهد

تا گل آدم را لمس کنند

بهشت را از نام من  بگیرد

قسمت کند میان همه

و  جریمه امان کند تا

از روی منشور کوروش

چهل بار بنویسیم

 

***

 

برهوت کاهی رنگ به روایت

شهرنوش پارسی پور در

رادیو زمانه

و

پیراهنی از دریا

***

 

 رندان  ماه نوامبر به روز شد

شعردیگری را اینجا بخوانید.

 

***

 

در سرزمینی که تنبیه فراوان است و تشویق اندک

ادامه ی مقاله در

والس ادبی

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 1:19 |
 

چه تازی باشم چه سامی

چه سومری باشم چه سلتی

قند دلم برهوت را آب میکند

مهم نیست ماهیانم

کفتر باز باشند یا

مرغ  عشق بفروشند  به حساب حافظ

اما

گوش کن به صدای روح باستانی ام

بخوان

از روی خطوط میخی حک شده بر پیشانی ام

خاتون نقشه ی جهان ام من  

قنات به قنات

در قعر این چاه کبیر

آتش اگر بزنم 

تار مویی از زال شاهنامه ام را

تا نخ نازک شمایل خضرت

خاکستر می شود

به من نگاه نکن

مرا ببین

 

***

 

 

وصلم کن
به شانه هایت
به سینه ات
به دنج آهاری یقه ی سفید ت


ادامه ی شعر در

ماه مگ 

 

 نقد و نگاه کیوان اصلاح پذیر برشعر منتشر شده در ماه مگ

چیزی سرریز می کند ، تیله ها را می غلتاند و راه را بر حرف های نگفته باز میکند . اما پیش از سرریز شدن " من " به " تو " وصل میشود . " من " به " تو " وصل میشود و سرریز آغاز می گردد. پس ابتدا وصل است و آنگاه حرکت . " من " با شانه و سینه و یقه ی آهاری " تو " به راه می افتند و بهمن وار می غلتند . اما نه ! تیله به تیله راه می افتند . تیله بازی ! قانونش را باید بدانید تا رفتن تیله ها را ببینید . یک تیله نشانه است و یک تیله فشنگ . تیله که به تیله می خورد تیله فشنگ می ایستد و تیله هدف به راه می افتد . پس هیچگاه دو تیله با هم به راه نمی افتند . و یک چیز دیگر . اگر تیله فشنگ به تیله هدف بخورد جایزه اش تیله ی هدف است . و یک نکته دیگر . تیله دیده اید ؟ چیزی مثل مردمک گربه در آن است . تیله یک چشم است . چشم شیشه ای . حالا به شعر برگردیم . چرا حرکت " من " و " تو " تیله وار است . این همان تداعی آزاد نیست ؟ تیله ی من به تیله ی تو میخورد و یکی می ایستد و دیگری به راه می افتد . خاطرات در این شعر از تیله ای به تیله دیگر منتقل میشود . تیله بازی البته بازی بچه های قدیمی است . پس ما با تداعی آزاد خاطرات کودکی روبرو هستیم .

خاطرات نگفته ای که با تلنگری آزاد میشود. شاید . در ادامه خواهیم دید . از تیله به مروارید میرسیم . مروارید دیگر برای بازی نیست . مروارید در صدف می روید و پنهان است . مروارید تمثیل زنانه ای است که با گشودن صدف زیبایی خود را به رخ میکشاند و البته مروارید زیور زنانه است . خوش رنگ و گران بها . پس ما از خاطرات کودکی به زن و مرد میرسیم . به فصل عشق بلوغ . تشبیه بکار رفته بسیار گویا ست . جفت گیری سنجاقک ها . اما داستان به این سادگی نیست . سنج که از سنجاقک استخراج شده است نشانه چیست ؟ سنج آلت موسیقی است که همیشه برای اعلام بکار میرود . حتی در گذشته جارچی ها از سنج استفاده میکردند . در سمفونی ها هم سنج به معنای پایان یک مرحله و شروع مرحله دیگری است . سنج همان اعلام حرف های نگفته است .

حرف هایی که هنوز هم نگفته شده اما شبیه سنج نوازی است . از نوع جار کشیدن است . افشاگری است . و چقدر زیباست این سنج کوبی وقتی با سنجاقک بی صدا ترکیب میشود . حرف هایی که شکل سنج کوبی هستند اما از جنس سکوت اند . جارکشیدن سکوت . در بند بعدی هم همینطور است . عقاب ها در ارتفاع پرواز میکنند اما صدای بال هایشان بگوش نمیرسد. عقاب اصلا بال نمی زند . روی امواج ها سرمیخورد . بازهم با سکوت مواجه هستیم . سکوتی که از صفت بلند و بالا و شکوه ارتفاع برخوردار است . برعکس سنجاقک ، عقاب نماد قدرت است . سنجاقک نماد ظرافت و عقاب نماد قدرت . این حرف های نگفته در عین ظرافت از شکوه و قدرت فراوانی برخوردارند . این ها همه تشبیه است هنوز حرف ها را نشنیده ایم . فقط میدانیم از چه جنسی هستند : از جنس سکوت و ظرافت و قدرت .

در بند بعدی از عشق به وسوسه می رسیم . حالا از مروارید غلتان به بادام می رسیم . بادام هم نشانه ای زنانه است . در ادبیات کهن زیبایی چشم زنان به بادام تشبیه شده است . تشبیهی که علاوه بر شباهت ظاهری از نکته ی دیگری هم خبر میدهد . مثل مروارید و صدف ، بادام هم پوست و مغزی دارد . دوباره همان پوشیدگی زنانه و زیبایی که با خروج مغز از پوست رخ می نماید . از بادام به نکته پنهان شعر میرسیم . چشم . تیله و مروارید و بادام به چشم می رسند . پس عشق با نگاه آغاز میشود . از حرف نگفته به نگاه پرتاب شده میرسیم . و وسوسه از نگاه آغاز میشود . وسوسه ای که با سرمه همراه است . سرمه هم آرایش چشم برای جلب نظر مرد است هم برای درمان چشم بیمار بکار میرود . نوعی خماری . حرف گفته نشد تا چشم دیده شود . در اینجا جهنمی برپاست .

جهنم به معنای داغی محض و البته اگر به وسوسه هم نگاه کنیم از ترکیب این دو به عشق ممنوع می رسیم . آیا حرف نگفته همین بود ؟ خاموشی ؟ و سرانجام شاه بیت شعر . من شهید نخستین طعم جهان ام . نخستین طعم جهان چیست ؟ لابد عشق است دیگر . وقتی شهید عشق باشی دیگر نه حرفی برای گفتن می ماند نه چشمی برای نگریستن . طعم همان حس چشایی است که از ابتدایی ترین حس هاست . حواس پنجگانه یک به یک تعطیل میشودتا طعم عشق درک گردد . در اینجا اگر به آغاز شعر برگردیم معنای دنج آهاری یقه سفیدت را شاید درک کنیم . این یقه سفید آهاری مرا به یاد لباس داماد ها می اندازد . نظر شما چیست ؟

 

و نگاهی دیگر به همان شعر

پرستو ارسطو

 

اين كوله‏بار عاشقی را را تا كجا با خود خواهی برد ؟ كوله‏باری از ژنده‏خاطرات خسته . نمیخواهم شعر را بند بند بخوانم چون جناب اصلاح پذیر به زیباترین وجه ممکن آنرا باز شکافی کرده اما بنظرم آمد این اندوه سيزيفی جاری در کلام ات ‏را مدت ها در صندوقچه ا ی بردوش‏كشيده ای .
اولین نگاهی که در هم گره شد معطوف به آرزوها ی شیرینی بود واحساسی که در آن نهفته. تمام سنگینی این کوله بار از سنگینی آن نگاه است که در دور دست پنجره ی زمان خشکیده و هنوز گرمای عشق در آن نهفته پشت پیچک زردتنهایی عواطف که با همه نگاه های امروز ی فرق می کند . نگاهی که وداعی کهنه را تداعی میکنددر ذهن زندگی و لبهای شعر آنرا سوت میزند و صدایش هنوز در طپش قلب منعکس می شود.
عجیب ، عجیب و دلچسب
به حرارتی که از این واژه های غریب زیر پوستم می دوید , دلسپرده ام
کتابی در همریخته را میخوانم و شعر های ناگفته ا ی را که اطاق ذهن را بارانی کرده شعری به بلندا ی یلدا که نگاه مرا هم میدزدد
چقدر ارامش میبخشد در دالان نا بالغ و ساده ی این احساسات با کلام ات همراه شدن
و با باد در جنگل های خسته آرزو تا شکستن شاخسار نارون های خیال .
در تلاقی دور دست دو نگاه که در انجماد بلورین مردمک اضمحلال پرنده ی حسرت را هنوز به مهمانی چشمان ات میخواند
در دنج آهاری یقه ای سیگاری روشن میکنم و تلخی درون ات را مزه مزه دود میکنم
ودر تماشای جفتگیری سنجاقکها که در نطفه ی عقیم شب پرپر میشود چشمانم ترا و کوله بار مرموز بر شانه ی دل ات را آرزو میکند 

*

*
 

نگاهی به مجموعه شعر " برهوت کاهی رنگ "

علیرضا عباسی

در

پیراهنی از دریا

 

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 16:50 |

نگاهی به مجموعه شعر (( برهوت کاهی رنگ ))مینو نصرت

 

علیرضا عباسی " یکدیگری " 

                                

 

مجموعه شعر ((برهوت کاهی رنگ)) متشکل از 153 اثر مجموعه ای ست از سروده های مینو نصرت که در سال 1387 توسط نشرثالث به چاپ اول رسیده است.

این مجموعه شامل آثاری ست که با نگاهی کلی می توان اشتراک در معنا مداری و نزدیکی به سلامت نحوی و روانی موسیقایی را از آنها استنباط کرد و گرایش سروده ها به ژانر شعر کوتاه قابلیت ورود به دغدغه های مولف برگرفته از جهان بینی شاعرانه اش را به نحو قابل توجهی افزایش داده است .

وجود اندیشه ی خارج شده از وضعیت شخصی و قابل انطباق با خرد عمومی برای همذات پنداری و نیز امکان دریافت شاخصه های شعریت از برخی آثار مجموعه سطح توقع مخاطب را در جایگاه روبرو شدن با شاعری قرار می دهد که از قابلیت های  درونی ، اکتسابی و عمومی خاصی برخوردار است که ممکن است مربوط به تجربه های حسی ، زیستی و یا ذهنی وی باشند .

(اگرزلال بودم/اگرآسمان در من بود/سبویت را باکدام پرمی کردی؟/آب/آسمان/یامن/که گودالی بیشتر نیستم.)ص62

(بیا برهنه شویم /ویک فصل تمام/خیره به چشمان هم/بیاد بیاوریم/نسل منقرض شده مان را)ص85

معنا محوری قابل درک از آثار بر اثر نظام مندی عناصر ، انسجام در ساختار با حفظ یکدستی فضا و دریافت نشانه های دال و مدلولی رخ داده است و شیوه ی بیان مولف ، زبان را در خدمت معنا قرار داده است.

(نخستین رویای آدمی/غوطه ور شدن در برکه ای بود/که او اقیانوس اش می پنداشت/آخرین رویای آدمی/ فرو شدن در اقیانوسی است / که او برکه اش می پندارد)ص28

اگرچه معمولا در آثاری که به سادگی در زبان گرایش دارند و نیز ویژگی اندیشه گری در آنها از مرتبه ممتازی برخوردار است ، ممکن است با افت محسوسی در گسترش فضا ، سیالیت ذهن و آنیت های شاعرانه مواجه باشیم اما در مجموعه ی ((برهوت کاهی رنگ)) وجود عمق در تصاویر و گاهی تخیل نافذ در واقعیات به تشخص شعریت آثار روح تازه ای بخشیده و معمولا خواننده با فضایی استعاری نسبت به واقعیات قابل درکش روبروست.

(محکوم شده ام/به تکه ای خاک/آسمان/چه ابری/چه آبی/چاره ای جز سبز شدن ندارم)ص72

بدلیل گرایش سروده های این مجموعه به ژانر شعر کوتاه معمولا با استحکام قابل توجهی در وجه تلنگر و کشف در پایان بندی ها روبرو هستیم و عصاره ی معنایی در روند عمودی به پایان بندی ارجاع داده می شود که تیز هوشی و تجربه ی مولف امکان خروج از گرفتار شدن در نتیجه گیری را ایجاد کرده و تعلیق معنایی را برای خواننده محفوظ داشته است. 

وجود آشنا زدایی در برخی سطرها به زیبا شناختی هنری اثر کمک شایانی کرده اند.

(...تنگ ها به عادت هرساله/ آنقدر زنده می مانند/ تا ماهیان بشکنند.)ص43

در کنار ویژگی های برجسته ای که می تواند این مجموعه را به توفیق رسانده باشند و تا حدودی به آنها اشاره شد ، می توان با دقت نظر به آسیب پذیری های متوجه برخی آثار و کلیت آن اشاره کرد.

نکته ای که مربوط به کلیت مجموعه می باشد تفاوت فضای سروده ها به لحاظ برخورداری از نگاه تازه و عناصر نو می باشد ، اینکه تقدم تاخر سرایش آثار در چیدمان آنها در مجموعه قابل استنباط است ، به نظر می رسد که آثار آغازین مجموعه از پختگی بیشتری در تجربه و نگاه نوتری در پرداخت برخوردارند و با جلورفتن مجموعه ذهن مربوط به دوره های گذار مولف برجسته تر می شوند که از نشانه آن بکارگیری عناصر آرکائیک (شرحه شرحه،رکعت،چینه دان،هرم،کفایت،...) ، ترکیبات و تتابع اضافاتی هستند که حامل ذهنیت کلاسیک (نشان مهر سکوت، یوسف پیراهنم، سینه ریز جمله های صمیمی ، طلوع  صدایت،و...) نسبت به عمده ای از دیگر آثار در ابتدای مجموعه می باشند.

برای نمونه ای قیاس در فضا شعر به صفحه 40 و شعر صفحه 151 توجه کنیم:

(درحاشیه ی جهان ایستاده ام/به حادثه ی عظیمی که به من انجامید/طوری نگاه می کنم /که انگار در برابر چهارراه/ به ناپدید شدن/پرنده ای کوچک/زیر چرخ های تریلی.) ص40  ، شعری دارای ظرفیت های تصویری ، تخیلی و معنایی با نگاهی مدرن و عناصری امروزی.

(تا این موهای ریخته / بر شانه ها/ بوی لیلی دارند/واین چشم ها /بوی کبوتر/محال است/این مجنون عاقل شود.)ص 151 ، شعری دارای فضای کلیشه با نگاه کلاسیک و عناصر کهنه .

نکته ی قابل توجه دیگر در ابتدا و انتهای مجموعه ، قیاس تجربه در فضاهای ذهنی،عینی که به صمیمیت ارتباطی و دریافت زیبایی هنری کمک می کنند با تجربه های انتزاعی که به فضای معلق برمی خورند و خواننده چاره ای جز عبور ازآنها را ندارد، می باشد.

به شعر صفحه ی 102 و شعر صفحه ی 155 توجه کنیم:

(اگر پرنده بودم/ هرگز/ بر/ زمین/ فرود/ نمی آمدم.)ص 102 ، شعری دارای فضای عینی ملموس و دارای قابلیت تاویل در به چالش کشیدن تناضات در واقعیات.

(زیر رگبار بوسه هایت / یک جفت کبوتر چاهی / بهت زده /آسمان کبود را می نگرند/ آمده بودی / تا دهان سیب شاید/ بوی ما را بگیرد.) ص 155 ، شعری دارای سطرها و کلیت انتزاعی که به فضای معلق بر می خورد.

و آخرین نکته ی قابل ذکر در برخی آثار قابلیت فرود شعر می باشد که در مقاطع مختلف اثر احساس می شود  و گویی مولف در آنها قانع نشده و برای ادامه ی شعر کوشیده است و نیز در برخی آثار احساس می شود ، پایان بندی  صورت گرفته نیازی به پیش دادهای مولف و فضاسازی ما قبل خود ندارند.

شعر ص 15 می توانست در سطر (...همچنان که انتظار من ذائقه ی جهان را...) فرود مناسبی داشته باشد.

و شعر صفحه 49  بدون 3 سطر پایانی نیز به پایان بندی مناسبی  رسیده است.و یاشعرصفحه ی 125

دارای همین قابلیت می باشد.

در شعر صفحه ی 22 دو سطر پایانی زیبایی و قابلیت یک اثر کوتاه و کامل را در خود دارند.

(...هیچ کس برای گشودن پنجره / به زمستان نزدیک نمی شود.)

و یا پایان بندی شعر صفحه ی 27 (.../اینجا هیچ چیز جز / رنگ پیراهن تو و/ نام خیابان ها / عوض نمی شود.) ظرفیت های یک اثر کوتاه را بطور مستقل از بیش داده های اثر دارد.

در پایان باز هم به ظرفیت های تصویری ، خیالی و معنایی آثار در مجموعه ی ((برهوت کاهی رنگ )) و نیز تجربه ی شاعرانه ی مولف برای  خروج از وضعیت های شخصی در فضای رمانتیسم ،  اعتراضی و یا مفهومی بعنوان نکته ی قابل تحسینی اشاره و تاکید می شود و بهمین نسبت سطح توقع خوانندگان این مجموعه برای مجموعه های بعدی  خانم نصرت افزایش خواهد یافت.

 

 

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 16:39 |