پرنده ای در نگاه تو
مزرعه ای در چشمان من
مترسکی نیست
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:51 توسط مینو نصرت
|
همه جا پیدا می شود
در جیب کت مردی راه راه
که از سایه ی خویش می گریزد
لای دندان های زنی که
بوی خام آهوی تن اش را باد می فروشد
حتی
زیر پلک های تو
که به افتادگی متهم شده اند
و در مشت های من
که دیگر گره نمی شوند
یادش به خیر دیروز ها که
بوی نان تازه می داد
طعم یک پیاله چشمه
و اقدامی علیه نفرت
چه فراوانی غم انگیزی !
در خود راه می روم
" برهوت کاهی رنگ "
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:12 توسط مینو نصرت
|
پیراهنی از دریا می پوشم
یک مشت آفتابگردان
بر صورتم می پاشم و
به قحطی
فردا
پای می نهم
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:56 توسط مینو نصرت
|
به هوای تو
تا نیلوفر دویدم
او آموخته بود
مرداب را
من
فرو
رفتم
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:58 توسط مینو نصرت
|
تنهائی روشن است
عقربه ها با چرخش آتشدان اعداد بر دستان
گیج شده اند
به دنیا آمده ام
به جهانی که تو ترسیم کرده ای
پشت همه ی پنجره ها باران پرسه می زند
میان همه ی دیوار های محدود تنهائی بزرگ می شود
تنها
منم
که پرچم تو را بر فراز خویش به اهتزاز در آورده ام
و مقابل چشمان ابدی ات
م ی ر ق ص م
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:58 توسط مینو نصرت
|