گاهی
روی سایه ات دراز می کشم و
لبخند می زنم
به اوستای گشوده ی سینه ام
دیگر هیچ تاریکی
ترازوی ترس هایش را
روی شانه هایم میزان نمی کند
***
به روز شد .
" حافظ ! این قصه دراز است . به قرآن که مپرس !"
شعر تازه ای را در رندان بخوانید .
من ندانم با که گویم شرح درد:
قصهی رنگ پریده،خون سرد؟
منبع : روزنامه اعتماد ملي
خون پاک ملت ایران، صدای فروخوردهی شاعران و نویسندگان این مرز و بوم را به فریادی رسا بدل کرد، همراه و همنظر با مردمی که گشوده شدن روزنهای، زخم عمیقشان را عیان کرده است؛ اعتراض خود را به کسانی که با نادیده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم و بازداشتهای گستردهی اخیر هستند اعلام میکنیم، و یادآور میشویم که همبغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخدادهای اخیر به سوگ نشستهایم و هوادار عدالت و آرامشی هستیم که تنها با احقاق حقوق ملت ایران برقرار میشود.
سیمین بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درویشیان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ایرج صفشکن، علیشاه مولوی، مهین خدیوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجیزاده، کامران بزرگنیا، مهدی یزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داریوش معمار، رویا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابیان ،عزتالله قاسمی، کوروش کرمپور، محمود معتقدی، هوشیار انصاریفر، علی قنبری، علی عبداللهی، محمدآبیز، سعیدآذین، فرهاد حیدری گوران، سهیلا میرزائی، شهاب مقربین، حسین فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همهخانی، علی مسعودی نیا، فرامرزسدهی، پرویز خائفی، بهزادموسایی، رضا بنی عامری، علیرضا بهنام، بکتاش آبتین، لیلا صادقی، آرش نصرت اللهی، لیلی گلهداران، علی ثباتی، شیدا محمدی، علی الفتی، لیلا فرجامی، بابک سلیمی زاده، پویا عزیزی، بهاره فریس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فریس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبیانی، مازیار نیستانی، رویا زرین، سپیده جدیری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعید آرمات، حسین شریفی، علیرضابابائی، آزاده زارعیان، مهدی محمدی، احمد فریدمند، محمد زندی، پروین نگهداری، علی اکبرسلیمانپور، سعیدمحمدحسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزیتا قهرمان، سهراب رحیمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی میرکازهی، عباس عارف، فهیمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحیم رسولی، علیرضا عباسی، علیرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرویز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسین ایمانیان، مهدی شام روشن، علیشام روشن، محمدمرات، مزدک موسوی، آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سر حدی زاده، رضا مرادی اسپیلی، محمود کویر، بهاره رضائی، سوری احمد لو، مریم پالیزبان، مریم حقیقت، محسن خیمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، یاشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويایی، فرزين هومانفر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضاییفرخ، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن كاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی، معصومه ضیائی، اسماعیل یوردشاهیان، مینو نصرت، محسن بوالحسنی، ترانه جوانبخت، هادی قاراچای، اقبال معتضدی، پرویز میر مکری، علیرضا طبیبزاده، فریاد ناصری، حسن همایون، شراره جمشید، محسن سراجی، نینا گلستانی، فرامرز دهگان، بابک صحرانورد، ریرا عباسی، امید نیکفرجام، فتح الله بینیاز، مینا اروجلو، آیدا عمیدی، گراناز موسوی، اکرم حیدری، الناز رضایی قلعه چی، صادق عسگری، پرستو ارسطو، منصوره اشرافی، محبوبه میرقدیری، علیرضا زرین، مهران بقایی، شهره احدیت، علی سطوتی قلعه، فرزانه قوامی، رسول آبادیان، اکبر ایلبیگی، شهرام بهمنی، حبیب شوکتینیا، حسین چراغی، حسن فرهنگی، حمیدرضا شکارسری، وحید ضیائی، رضا کاظمی، مجتبی ویسی، محمدرضا پارسایار، جواد عاطفه، رباب محب، مهرداد قاسمفر، عارف رمضانی، سامان سپنتا، ابوالفضل حسنی، رحیم فروغی، مهسا حسنی، محمود دهقانی، احمدرضا قایخلو، پوران کاوه، حسن مولایی، خیرالله فرخی، منیره پرورش، عاطفه چهارمحالیان، رامین صیاد حقیقی، اصغر واقدی، ماهزده امیری، ربابه صدر اشکوری، میثم همرنگ، ناهید سرشگی، حبیب شوکتی، بابک خوشجان، ستاره انصاری، پیرایه یغمایی، شهین منصوری، مازیار فلاحپور، کیانا برومند جاوید، محمدعلی حسنلو، بهمن نمازی، وحید آقاجانی، رضا شنیطا، بیژن باران، مریم برزگر، علی فتحی مقدم، علی اسداللهی، رویا نوری، محبوبه موسوی، جلیل قیصری، علی میرفطروس، احسان صفاپور، سیامک میرزاده، سعید اسکندری، علیرضا شکرریز، علی اکبر رشیدی، فردین کوراوند، افسانه نجومی، راضیه نویدزاده، محمدامین کاملی، علی روات زاده، آزاده بهروزی، آرش آذرپناه، محسن اکبرزاده، امید شمس، فریبا شمس کیا، رضا فرمند، جلیل صفربیگی، شیما کلباسی، نسترن مکارمی، سعید عباس پور، شهناز عشایری، سیروس امیری زنگنه، فدرس ساروی، هوشنگ ملکی، میثم یوسفی، علی شیخ علی چالشتری.
شاعران و نویسندگان عزیز
در صورتی که مایل هستید این لیست را امضا کنید لطفاً نام خود را به ایمیل: vaznabox@gmail.com ارسال کنید.
"باد بر خلاف که وزید"۱
نام امروز شد
زورما
نام آسمان
نامسا
و
نام زمین
نی مز
موهایم درازتر از دستان
ریخت بر خیابان ها ، کوچه ها
کوچ از چشمانم
از دهانم
از دلم
آغازشد
تکیه دادم به شانه ی "هگمتانه "
با شمشیری فرو رفته بر سینه ام
" ری " در جانم شعله ور شد
و
زرکده ی باستانی
طرح نخستین انسان را
بر صورت تکیده ی افق تراشید
۱- رضا افشاری
ابراز هم دردی شاعران و نویسندگان ایران با مردم
خاتون دلم
نزدیک تر از من به تو کیست
تا بگویمش
پنج
عدد حیرت انگیزی نیست
اگر
چهار بار مرده باشی
ازکتاب مدایح بی صله
احمد شاملو
کجا بود آن جهان
که کنون به خاطرهام راه بر بسته است؟ ـ:
آتش بازیی بیدریغ شادی و سرشاری
در نُه توهای بیروزن آن فقر صادق.
قصری از آن دست پر نگار و بهآئین
که تنها
سر پناهکی بود و
بوریائی و
بس.
کجا شد آن تنعم بیاسباب و خواسته؟
کی گذشت و کجا
آن وقعهی ناباور
که نان پارهی ما بردهگان گردنکش را
نان خورشی نبود
چرا که لئامت هر وعدهی گَمِج
بینیازیی هفتهئی بود
که گاه به ماهی میکشید و
گاه
دزدانه از مرزهای خاطره
میگریخت،
و ما را
حضور ما
کفایت بود؟
دودی که از اجاق کلبه بر نمیآمد
نه نشانهی خاموشیی دیگدان
که تاراندن شورچشمان را
کلکی بود
پنداری
تن از سرمستیی جان تغذیه میکرد
چنان که پروانه از طراوت گل.
و ما دو
دست در انبان جادوئیی شاه سلیمان
بیتابترین گرسنهگان را
در خوانچههای رنگین کمان
ضیافت میکردیم.
هنوز آسمان از انعکاس هلهلهي ستایش ما
(که بیادعاتر کسانایم)
سنگین است.
این آتشبازیی بیدریغ
چراغان حرمت کیست؟
لیکن خدای را
با من بگوی کجا شد آن قصر پر نگار بهآئین
که کنون
مرا
زندان زندهبیزاریست
و هر صبح و شامام
در ویرانههایاش
به رگبارِ نفرت میبندند.
کجائی تو؟
کهام من؟
و جغرافیای ما
کجاست؟
بُر می زنم
تا به کسی برنخورد
اخم های پیشانی بی بی
باران به گلوی یک میلیون و ششصدو چهل و هشت نمی بارد
در گیومه می نویسم
ابر ها میل زاد و ولد ندارند
بی خیال بوته هائی که زیر ساقه ی تبدارشان
چشمه ای رو به احتضار است
در وسعتی به ابعاد شش دری های رنگی
تنهائی
تن به تن بُر میخورد
یک به شش
در جزیره ای به جستجوی خود گم میشود
دو به شش
پا پی افسانه ای
تنه ی سوخته ی بادام را می جوید
سه به شش
گزمه ای در بلدیه های نا بلد
آسایش به کاکل پریشان خواب ها تزریق میکند
چهار به شش
بلاد اربعه با سری افراشته بر نیزه ی طوفان
یکی مانده به آخر
بُر میخورد حال
ورق های باطل شده ی بی بی جانم
پر می شود از اخم های سررسید گذشته
سان میگیرند سر باز ها
در انعکاس خورشید رازیست
بی هراس اگر حدقه بر حدقه هایش بدوزی
از سوختن
ساد گی لوت را به خاطر می آوری
دیگر از خم شدن ستون های تمدن
به سمت غار های باستانی حیرت نمی کنم
دلم روی اقیانوس های جهان موج سواری می کند
زیر چارقد سبز بی بی جانم
آس دل لبخند می زند
****
<< رویایی دارم >>