تبليغاتX
واژگان خیس

جهان به افق چشمها

قطره ایست  

که به دهان نمی رسد

هزارو یک شب

چپ اندر غلط

راز درختان سر بریده را افشا میکند

جنگل از تاریکی برق می زند

شیر های پیر

تماشاگران را از حلقه های آتش عبور می دهند

با هر تب یک درجه

 پیشانی ام گود می شود

سیاره ی دلم را از شیر میگیرم

 یک سال نجومی عقب نشینی میکنم

دریا هم روزی به قتلگاهش بر می گردد

 

***

تاسیان

ویژه نامه ی  فروغ فرخزاد بروز شد. 

.

تنها صداست که میماند

اینجا

 

***

 

 رمان " طوبا و معنای شب " شهرنوش پارسی پور

از نگاه مینو نصرت

در

ماهنامه ی مارال

و

ماه مگ

 

 

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 18:6 |

 

حیدر بابایا سلام

شهریار

 

حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه


حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله


بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون

حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا

 

ادامه ی شعر را با ترجمه اینجا بخوانید .

 

***

فروغ فرخزاد به روایت پوران فرخزاد

اینجا

 

*** 

 

 

دهمین شماره ی  ماهنامه ی مارال به کوشش علیرضا ذیحق منتشر شد .

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در پنجشنبه دهم دی 1388 و ساعت 23:12 |
اگر

عشق را نمی شناسیم

نه اینکه از لیلی بوئی نبرده ایم

مجنون را نیاموخته ایم

ای کاش میدانستم

خاتون اول

به جادوی کدام شوق

تنگ خویش را شکست 

  ازکتاب حوا صدایم می زنند  نام من لیلی ست .

 

 

 تقدیم به شهرنوش پارسی پور

 

 

میان ماو پرندگان مترسک ها ایستاده بودند

گندم زارهامان یک تنور مانده به آسیابان 

بر گلوی سایه ها می ریخت

 در  برودت چشمانشان

شیردر پستان گاو ها می ترشید

و آسمان تکه تکه رنگ آبی اش را می باخت

 

بعد از پدر

تبر درختان را خورد

چوپان نی نزد

چوب دستی اش سگ هارا خانه به خانه واق کرد

 در گرگ و میش

از غاری به غاری دیگر

میان مادیان های بور و باران آتش زنه ها

چهره ی مادرانمان گم شد

 

نخستین کوزه را که آب برد

دانستیم زیر باران نباید راه رفت

معلق میان شرق و غرب

 از پستان آهنی جهان آویزان ماندیم

فولاد نبودیم

 مرگ در ما آبدیده شد

 

تاریکی های جهان مارا آبستن شاهزاده ی رویاهامان کرد

برای قامت مترسکی اش لباس دوختیم

زره آهنی اش را برق انداختیم

قرار نبود سرمان را بالا بیاوریم

قرار نبود در غمزه ی چشمان عروسک ها

غاز های گرسنه ی مان بچرند

از یاد بردیم

خاطرات گوشتی استخوان های شکسته ی مان را

خیره به افقی از دود

فولاد در دهان و دلمان آب شد

وهیولاها حضور خود را اعلام  کردند

جهان شبیه عربده ای مست

 فتیله ی هفت سر خشمش را  افروخت

خانه ها ویران  

خیمه ها آتش

 کشته هایش   ما

اسیرانش   ما

حاشیه ی دامن هامان  مین دوزی شد

 زمین که زیر پای کودکانمان راخالی کرد

دانستیم

میان مترسک ها و ربات ها

 هیچ دهانی به گندم نمی رسد

 

با گرسنگی فربه مان

درنقطه ای از افق که قعرش قحطی تازه ای می جوشید

ذوب شدیم

و آب آدمک های گلی را شست

نه مسیح نه حتی مجدلیه ای

تا با صدایی بلند خود را دکلمه کند

دنباله ی دامن باد شدیم

چراغ های آبی جهان را افروخیتم

و سکوت

آخرین سرزمینی بود که فتحش کردیم

 

***

 

این شعر در ماه مگ منتشر شد . 

 

***

 

حضور زنان در ادبيات و شعرایسنا 

 

***

اینجا را حتما بخوانید .

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 1:56 |