تبليغاتX
واژگان خیس

همیشه اینگونه میشود

 

تا می آیم رویای تو را ببافم

 

باد رنگ موهایم را می برد

 

من می مانم

 

و این سنگواره نشسته

 

در حاشیه دریاچه ای آهکین

 

که می خواهد ماهی عشق بگیرد

 

باران خطوط صورتم را می شوید

 

این گونه می شود که همیشه

 

تا می آیم خطوط ابروانم را ...

 

باران می بارد

 

من می مانم و این برهوت کاهی رنگ

 

 

 

این شعر بر اساس تضاد بنا شده است . تضاد هایی که در ادامه  شعر به وحدت میرسند .

 

شعر دائما با یک تضاد گسسته میشود و سپس با همان تضاد به وحدت میرسد .

 

این رفت و آمدها مفاهیم و تصاویر را به رقص درمی آورند و مانع از ایستایی شعر میشوند .

 

شاعر با استفاده از یک کلمه " تا " این پویایی را می آفریند .

 

تصاویر در هم می لغزند و خواننده رابه جای  دیدن چندین  عکس به دیدار یک فیلم می کشانند .

 

نمونه ها را تحلیل میکنیم .

 

 

تا می آیم رویای ترا ببافم      باد رنگ موهایم را می برد

 

" تا " می خواهد ماهی عشق بگیرد      باران خطوط صورتم را میشوید

 

تا می آیم خطوط ابروانم را...          باران می بارد

 

 

 

اما بجز افعال ، تصاویر نیز مشمول همین لغزندگی هستند .

 

 دریاچه ی آهکین بظاهر یک تصویر ایستاست  . اما آهک در آب حل میشود .

 

 پس این دریاچه دارای ساحلی است که با برخورد هر موج شسته میشود و تغییر میکند .

 

دریاچه تا کجا میتواند ساحل خود را گسترش دهد بدون آن که موجودیتش از میان برود .

 

این است کیمیاگری شاعر  .

 

نمونه ی دیگر رنگ موها است . می خوانیم  مو  اما نمی توانیم رنگ موها را ببینیم .

 

 و موی بدون رنگ همان بیرنگی  هواست . موی بدون رنگ  سفید یا دکلره نیست  .

 

یکسره شفاف است . نامرئی است . اما دقیقا برعکس این تصاویر لغزان

 

ما با دو مفهوم بظاهر ایستا هم روبرو هستیم .

 

سنگواره   و  برهوت .

 

 این دو مفهوم بظاهر ایستا دقیقا در مقابل تصاویر روان قرار می گیرند .

 

 اما شاعر با همان کلید کیمیاییش  دو مفهوم روان را در جوف این تصاویر ساکن گنجانده است .

 

 سنگواره درحاشیه ی دریاچه ی آهکین قرار دارد .

 

اما دریاچه آهکین حاشیه ی ثابت ندارد و مهم تر این که سنگواره ی آهکی روی زمین

 

و زیر باران دوام نمی آورد . پس این چیست ؟

 

 این روح شاعر است که سنگواره شده و در پی شکار عشق است .

 

این شکار چندان بطول انجامیده که عشق از کف رفته و روح  به سنگ تبدیل شده است .

 

اما  باران شاعر را در  تنهایی برهوت کاهی رنگ  زندانی میکند  .

 

 این تضاد را چگونه میتوان حل کرد ؟

 

باران دشمن خشکی و کویر و برهوت است . باران چگونه شاعر را به برهوت می فرستد ؟

 

شاعر با حذف موصوف ( صفحه کاغذ) و آوردن دو صفت پیاپی  ( برهوت ) ( کاهی رنگ )

 

کیماگری کرده و " برهوت " را به جای موصوف  جا زده است .

 

باران جای دیگری می بارد و برهوت جای دیگری است اما فقط در این شعر است

 

که یکی ( باران ) می تواند دلیل وجود دیگری ( برهوت ) گردد .  ازنظر شکلی

 

این دو مفهوم ایستا با دو تصویر متحرک در هم می امیزند و زیبایی را به اوج می رسانند .

 

 از بدایع دیگر این شعر ناپدید شدن شکل ها ست .

 

 

 

باد رنگ موهایم را میبرد

 

باران خطوط صورتم را میشوید

 

خطوط ابروانم را ...

 

 

 

مو ، ابرو ، صورت همگی از ویژگی ها ی زنانه است . همگی بوسیله باد و باران پاک میشوند .

 

باد وباران همان نابودگران همیشگی شکل زمین اند . زمین و زن در اینجا همسان فرض شده اند .

 

همسانی درستی که هم بوسیله اساطیر تایید میشود و هم در کارکرد زایش .

 

 

اما شاعر شعری ننوشته است !

 

او سعی کرده تصویری از عشق را به چنگ بیاورد

 

(به شعر شاملو نگاه کنید در باب ماهی و برکه و عشق )  

 

و روی برهوت کاهی رنگ کاغذ ثبت کند . اما به جای شعر ، تاریخ را نوشته است  .

 

 آن چه ما میخوانیم نه شعر بلکه آرزو و در پی شعر دویدن است .

 

شعری که همان عشق است

 

و عشقی که همان شعر است .

 

این آرزویی است که پس از  محو کامل شاعرو همه اشکال جسمی اش   از صحنه روزگار

 

 در سنگواره روح او  ادامه دارد .

 

 

حیفم آمد چند نکته را نگویم :

 

 

1-     استفاده از ضرب المثل های عامیانه : هرچه را بافته بود باد برد . این در دو خط اول شعر

 

 غوغامیکند . زیرا باد رویای بافته را نمی برد بلکه رنگ موها را میبرد و میدانیم که بافته از

 

صفات گیسو هم هست .

 

پس رویا ی عشق در گیسوی رنگی ( سیاه یا بور بهرحال نشانه جوانی ست )

 

بافته شده  توسط باد بر باد میرود . و لابد پیش از این برباد رفتن

 

گیسوی بافته از هم باز شده است .

 

 

2-     تصویری در این شعر هست که شایسته تدقیق و تفکر است .

 

 شاعر در بندی از شعر میگوید :

 

 

 

من می مانم و این سنگواره نشسته

 

و در بندی دیگر :

 

من می مانم و این برهوت کاهی رنگ

 

 

 

اکنون اگر " من می مانم"  را جدا کنیم سنگواره نشسته در حاشیه دریاچه آهکین

 

و برهوت کاهی رنگ در کنار هم  ویا بصورت جایگزین یکدیگر دیده میشوند  .

 

از نظر تصویری شاعر( سنگواره )  در دوجای متضاد نشسته است .

 

در برابر آب و در برابر کویر . اما در حقیقت جایگاه او ثابت و در برابر صفحه  کاغذ است .

 

 این صفحه کاغذ همان دیگ کیمیاگران است که خشکی را به آب و موج را به شن مبدل میسازد .

 

 این ها همه کیمیای عشق است که میتواند از یک صفحه کاغذ  برهوت یا دریاچه بسازد .

 

 

 

3-  نکته دیگر شعر " خطوط ابروانم را ... " است .

 

شما فکر میکنید به جای سه نقطه چه باید نوشت ؟

 

من میگویم ( بردارم ) . کاری که معمولا در آرایش زنان معمول است .

 

اما پیش از برداشتن ابرو ، باران می بارد .

 

کارکرد باران در دوسطر قبل  توضیح داده شده است .

 

 باران درمنطق این شعر ، کارش محو کردن است .

 

ضمنا یادمان نرفته که باران نشانه ای از اشک هم هست .

 

حالا این دو تعبیر را در هم بیامیزید .

 

 ابرو آرایش نمیشود ، محو میشود و اشک از صفحه کاغذ برهوت میسازد

 

 زیرا نوشته ها را پاک می کند . 

 

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 18:50 |