در این شماره :
۱- گفت و شنودی با مینو نصرت : به کوشش علیرضا ذیحق
شعر زنان ، و يا شعري كه انتظار داريد زنان به آن بپردازند را چگونه مي بينيد ؟
- جنگ باستانی میان مرد و زن را در شعر نمي پسندم وفکر میکنم تا نرسیم به نقطه ای از خود باوری و نگاهی خارج از محدوده ی زن بودن با نگاهی تازه به مقوله انسان و جهان ، راه به جايي نمي شود برد . هر چه بنویسیم حکم اعتراض خواهد داشت و تفکر قاضی اش را، محدود و منسوخ اعلام خواهد كرد .شعر از تجربه ی عمیق انسان با جهان زاده می شود و نيز نگاهی عمیق تر به خود . قدر مسلم اگر هر فرد بتواند خود را از میان القابی که به او به حکم سببی و نسبی و خونی و قبیله ای و حتی موروثی داده اند ، بیرون بکشد و خود را و تجربه های خود را از زندگی در میان آدمها و جهان بنویسد ، یقینا اثری منحصر بفرد از خود باقی می گذارد که هیچکس جز او قادر به انجامش نیست . اگر شعر یا هر نوشته ای یا هر هنری اثر منحصر بفردِانگشتانِ خالقِ خود را نداشته باشد ، یقینا به کرور ها آدمی می ماند که به دنیا می آیند و کمی هستند و بعد هم می روند. بی آنکه با چراها ي بودن و نبودن خود را درگير كنند .
ادامه ی مطلب را اینجا بخوانید .
۲- نقد شعرها و نگاهی تازه به کتاب " برهوت کاهی رنگ "/ یادداشتی از علیرضا ذیحق
به باور " نيما يوشيج " كه باني و مبدع تراوشات نوين شعري در زبان فارسي است " شعر نه لفظ است ، نه توازن الفاظ است و نه قافيه ... شعر وصف آرزوها و آمال دروني است " .احمد شاملو نيز كه اشعار او سخت و عميق ريشه در بافت اصيل واژگان زبان شعري دارد از شعر به عنوان " معجزه ي كلام " نام مي برد. رضابراهني هم در مقام يك شاعر، و تحليل گر جدي شعر كه سكاندار نقد ادبي در ايران است، با نگاهي به تطورات شعرمعاصرصراحتا مي گويد :" من از زبانهاي موجود در شعر فارسي خسته شده ام . شعر فارسي بايد جهت ديگري پيدا كند . شايد يكي از جهت هايي كه اين شعر در آينده پيدا خواهد كرد شعر " فروغ " باشد . اما آن كارها هم آن قدر مقلد پيدا كرده كه ديگر به نظر من خسته كننده شده است ...شرايط تازه، زبان و بيان تازه ميطلبد .بايد زبان تازه اي پيدا شود كه جاي اين شيوه ي بيان را بگيرد . به نظر من نه زبان شاملوو نه فروغ و اخوان قادر به بيان نيازهاي ما نيستند ..."
ادامه ی مطلب را اینجا بخوانید .
۳- ترجمه ی اشعار به زبان آذری به قلم شیرین علیرضا ذیحق
بو ياماق لار
آت دون آلتين دان
منيم جغرافيام دان
دانيشسالاردا
اينان سنه
سليمان ين فرشي اولوب
سني من يوآسه ل دَرَك
آپاررام او ساحيله آي
اوندا اولان دنيز
هله اوزونو
و اؤزونو
آيمسه يه گؤسترمه ييب دير
+++++
با همین وصله هائی که زیر پیراهنم
جغرافیای مرا نشان می دهد
برایت قالیچه ی سلیمان می شوم
می کشانمت به ساحلی که هنوز
دریایش را رو نکرده است
ادامه ی ترجمه ها را اینجا بخوانید .
با تشکر و سپاس فراوان از دوست ادیب و ارجمندم جناب آقای علیرضا ذیحق
+++++
شعر تازه ای را در رندان بخوانید .
دوست خوبم آقای نصرت درویشی در تابلوئی زیبا یکی از شعر هارا قاب کرده اند .
سخنرانی محمود دولت آبادی را در چراغ های رابطه بخوانید .

