تبليغاتX
واژگان خیس

 

بُر می زنم

تا به کسی برنخورد

اخم های پیشانی بی بی

باران به گلوی یک میلیون و ششصدو چهل و هشت نمی بارد

در گیومه می نویسم

ابر ها میل زاد و ولد ندارند

 بی خیال بوته هائی که زیر ساقه ی تبدارشان

چشمه ای رو به احتضار است

در وسعتی به ابعاد شش دری های رنگی

تنهائی

تن به تن بُر میخورد

یک به شش

در جزیره ای  به جستجوی خود گم میشود

دو به شش

پا پی افسانه ای

 تنه ی سوخته ی بادام را می جوید

سه به شش

گزمه ای در بلدیه های نا بلد

آسایش به کاکل پریشان خواب ها تزریق میکند

چهار به شش

بلاد اربعه با سری افراشته بر نیزه ی طوفان

یکی مانده به آخر

بُر میخورد حال

ورق های باطل شده ی بی بی جانم

پر می شود از اخم های سررسید گذشته

سان میگیرند سر باز ها

در انعکاس خورشید رازیست

بی هراس اگر حدقه بر حدقه هایش بدوزی

از سوختن

 ساد گی لوت را به خاطر می آوری

دیگر از خم شدن ستون های تمدن

به سمت غار های باستانی حیرت نمی کنم

دلم  روی اقیانوس های جهان  موج سواری می کند

زیر چارقد سبز بی بی جانم

آس دل لبخند می زند

 

 

****

 

سایت ادبی رندان به روز شد

ماهنامه ی مارال بروز شد

 

اینجا را هم بخوانید

 

<< رویایی دارم >>

 

مارتین لوتر کینگ

 

+ نوشته شده توسط مینو نصرت در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 2:46 |