پرده ها بغض
گیسوان حنائی سپیدار بر رودخانه
باران آغاز می شود
بید پیراهن لیلی را در می آورد
با جنون چشمانش
خیره به دور دست
سیب سرخاب گونه هایش را پاک میکند
من پنجره و پلک ها را
یک نفرباید که بیاید
فقر را بروبد
از فرشته ها بخواهد
تا گل آدم را لمس کنند
بهشت را از نام من بگیرد
قسمت کند میان همه
و جریمه امان کند تا
از روی منشور کوروش
چهل بار بنویسیم
***
برهوت کاهی رنگ به روایت
شهرنوش پارسی پور در
و
***
رندان ماه نوامبر به روز شد
شعردیگری را اینجا بخوانید.
***
در سرزمینی که تنبیه فراوان است و تشویق اندک
ادامه ی مقاله در
+ نوشته شده توسط مینو نصرت در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت
1:19 |

